چرا غنی سازی و تنگه هرمز مهم هستند؟
جاوید شیرازی
کلید های سوپر مارکت همیشه تخفیف ایران!

اخبار مالی – جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطهی اوج چهار دهه تلاش برای رفع تحریمها از سوی کشورمان است. تلاشی که از مذاکره و توافق تا تنشزدایی منطقهای و همکاریهای اقتصادی محدود را دربرمیگرفت، اما در عمل نتیجهای جز بازگشت تحریمها در شکلی پیچیدهتر، گستردهتر و پایدارتر نداشته است.
این تجربه تاریخی نشان میدهد که تحریم، برخلاف تصور عمومی، یک فشار موقت یا ابزار تاکتیکی نیست؛ بلکه یک معماری ژئواکونومیک است که هدف آن ایجاد ساختاری محدودکننده و پایدار برای کنترل ظرفیت اقتصادی و سیاسی ایران میباشد.
ریچارد نفیو، یکی از دستاندرکاران اصلی طراحی تحریمهای ایران، در کتاب «هنر تحریمها» توضیح میدهد که هدف تحریم «ایجاد درد» و «فرسایش استقامت» است. منطق او روشن است: تحریم باید مانع اهرمسازی شود و کشور هدف را در وضعیتی قرار دهد که نتواند قدرت چانهزنی مستقل به دست آورد.
در این مقاله، برای توضیح بهتر این ساختار، از استعاره «قفس ژئواکونومیک» استفاده میکنیم؛ استعارهای که نشان میدهد تحریمها نه برای فشار لحظهای، بلکه برای محدودسازی بلندمدت طراحی شدهاند. همین منطق توضیح میدهد که چرا آمریکا و اسرائیل تمام تمرکز خود را بر تعطیلی غنیسازی، خروج اورانیوم غنیشده و بازکردن تنگه هرمز گذاشتهاند و دیگر توجهی بر اهداف اولیه خود همچون تغییر رژیم و یا کمک به ناراضیان و مخالفان داخلی که در ابتدا مدعی آن بودند، ندارند.
در ساختار قفس، ابزارهای معمول قدرت همچون نفت، گاز، تجارت، دیپلماسی و توافق یا تحریمپذیرند یا بهسرعت خنثی میشوند. جنگ اخیر علیه ایران در پس سالها تجربه نشان داد که این کشور برای بازکردن قفل درب این قفس، نیازمند تغییر در توازن قدرت است و برای این مهم تنها در دو حوزه امکان مانور دارد که تحریمپذیر نیستند .
– قفس ژئواکونومیک؛ تحریم به مثابه سیستم کنترل
تحریمهای آمریکا از دهه ۱۹۹۰ تاکنون از یک ابزار فشار به یک سیستم کنترل اقتصادی پایدار تبدیل شدهاند. این سیستم سه هدف اصلی را دنبال میکند:
۱. جلوگیری از دسترسی ایران به سرمایه جهانی
۲. جلوگیری از دسترسی به فناوریهای کلیدی
۳. جلوگیری از شکلگیری هرگونه اهرم فشار متقابل
به همین دلیل، هر بار که ایران تلاش کرده از مسیرهای معمول همچون توافق، تنشزدایی و یا همکاری اقتصادی تحریمها را کاهش دهد، نتیجه، بازگشت تحریمها در سطحی بالاتر بوده است! نفیو در کتاب خود تاکیددارد: «تحریمها طوری طراحی شدهاند که حتی در صورت توافق نیز قابلیت بازگشت سریع داشته باشند.»
در طراحی و اجرای این قفس ژئواکونومیک، آمریکا تنها بازیگر نیست. اروپا و بریتانیا نقش مکمل اما حیاتی ایفا میکنند؛ از طراحی مکانیسمهای بانکی و مالی تحریم (مانند سوئیفت، اینستکس و قطع همکاریهای بیمهای و حملونقلی) تا فشار بر کشورهای همسایه برای عدم همکاری اقتصادی با ایران. برخلاف تصور رایج، اروپا هرگز به دنبال شکستن قفس نبوده، بلکه همواره کوشیده است قفس را «مدیریتشده» نگه دارد تا از پیامدهای امنیتی فروپاشی آن (مانند مهاجرت، تروریسم و تشدید بحران منطقهای) در امان بماند. بریتانیا نیز پس از برگزیت، با الگوگیری از معماری تحریمی آمریکا و حتی سختگیرانهتر از آن عمل کرده است. بنابراین، قفس تحریم را نه دو بازیگر (آمریکا و اسرائیل)، که یک ائتلاف غربی طراحی و تثبیت کرده است؛ و هرگونه تغییر در موازنه قدرت، مستلزم تغییر محاسبات همگی آنهاست.
– سوپرمارکت اجباری؛ قفس در عمل
قفس تحریمها، اقتصاد ایران را به یک سوپرمارکت دائم تخفیف برای مشتریان کوچک و بزرگ جهان تبدیل کرده است؛ اقتصادی که برای حفظ حداقلی صادرات، ناچار است از محل استثمار منابع داخلی (آب، انرژی، مواد خام و نیروی انسانی) به مشتریان خارجی، سوبسید پرداخت کند.
هر بار که ایران تلاش میکند از این موقعیت فاصله بگیرد، با موانع اساسی چون خطر تعطیلی کارخانجات و بیکاری گسترده و بحرانهایی چون تورم جهشی، نرخ ارز ناپایدار و ناامنی غذایی و کالایی مواجه میشود. در چنین ساختاری، هیچ ابزار اقتصادی یا دیپلماتیکِ تحریمپذیری قادر به جابجایی موازنه قدرت نیست.
اقتصاد تحریمشده، معماری داخلی خود را نیز تغییر میدهد. دولت برای جبران محدودیتهای خارجی ناچار است قیمتها را سرکوب کند، ارز را چندنرخی نگه دارد، انرژی را با یارانهی سنگین عرضه کند و از منابع داخلی برای جبران کمبود سرمایه خارجی استفاده نماید. این وضعیت نه تنها باعث تزریق فساد می شود بلکه یک اقتصاد شکننده و ناپایدار ایجاد میکند؛ اقتصادی که در آن هر اصلاح بزرگ در غیاب ثبات ارزی، سرمایه خارجی و فناوری روزآمد، بهجای بهبود، به بحران تبدیل میشود. تحریمها اقتصاد را در وضعیتی قرار دادهاند که به نظر میرسد دیگر هیچ ضربهگیری وجود ندارد: نه سرمایه خارجی، نه ثبات ارزی و نه اعتماد عمومی.
-اهرمهای تحریمناپذیر؛ غنیسازی و تنگه هرمز
برای باز شدن قفل این قفس نامرئی اما بسیار مقاوم، تغییر معادله قدرت ضروری است. بدون این تغییر، هیچ بازیگری حاضر نخواهد بود از منافعی که حاصل از ادامه خرید از سوپرمارکت همیشه تخفیف ایران به دست می آورد، صرف نظر کند از این رو در پیدا کردن کلید قفس همراهی لازم را بر اساس منافع خود با ایران به عمل نمی آورد،مضاف بر این که تحت فشارهای مستقیم و غیر مستقیم دیگر بازیگران از جمله انگلیس و آمریکا نیز باشد. رفتار های دوگانه روسیه و چین به عنوان کشورهایی که با ایران قرارداد های همکاری های بلند مدت و یا راهبردی دارند تا ترکیه و عربستان به عنوان همسایگان و رقبای منطقه ای و هند, مالزی، کره و … با ایران در مسایل اساسی ناشی از همین رویکرد برآورد می شود.
اما اکنون ایران دو اهرم در اختیار دارد که تحریم نمیتواند آنها را صفر کند:
اول) غنیسازی
غنیسازی فناوریست که در ایران بومی شده، برگشتپذیر نیست (یا برگشت آن هزینههای گزاف میخواهد)، و در عین حال می تواند برای طرف مقابل هزینه واقعی ایجاد کند. این ویژگیها، غنیسازی را از یک موضوع فنی به یک متغیر ژئواکونومیک تبدیل کرده است.
طبق گزارشهای رسمی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سال ۲۰۲۶، ایران حدود ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰٪ در اختیار دارد؛ مقداری که در صورت غنیسازی بیشتر برای ساخت حدود ۱۰ سلاح هستهای بالقوه کافی است. گفته میشود بخش عمده این ذخایر در تأسیسات زیرزمینی اصفهان نگهداری میشود و آژانس تأیید کرده که محل دقیق بخشی از ذخایر نامشخص است. نکته این که هم اکنون این عدمقطعیت، خود به یک اهرم بازدارنده تبدیل شده است.
در این چهارچوب، برای آمریکا و اسرائیل، مسئله اصلی «برنامه هستهای ایران» نیست؛ بلکه مسئله تأثیر آن، یعنی اهرم ژئواکونومیک آن است. اورانیوم ۶۰٪ نقطهای است که زمان گریز را به چند هفته کاهش میدهد، بازدارندگی بالقوه ایجاد میکند، تحریم را از «ابزار فشار» به «ابزار مدیریت بحران» تبدیل میکند و ساختار قفس را ناپایدار میسازد. به همین دلیل است که آمریکا و اسرائیل بهشدت روی توقف غنیسازی تأکید دارند؛ و این نه بهخاطر امنیت، بلکه برای حفظ ساختار قدرت و کنترل بر محدود نگاه داشتن ظرفیت اقتصادی ایران در سالهای پیش رو است.
دوم) تنگه هرمز
هم اکنون ثابتشده است که باتوجه به توان تهران در اعمال مدیریت موثر بر تنگه هرمز، این مکان جغرافیایی نه اهرمی «مکمل» یا «تحریمپذیر» بلکه اهرمی هموزن و موازی با غنیسازی برای ایران است.
حدود یکسوم تجارت جهانی نفت از این تنگه عبور میکند و هرگونه اختلال در آن میتواند قیمت انرژی را در جهان بهسرعت افزایش دهد. آمریکا بارها ادعا کرده که «تنگه هرمز برای ما اهمیتی ندارد»، زیرا واردات انرژیما از این تنگه تقریبا صفر است؛ اما این ادعا بیشتر یک موضعگیری سیاسی است تا واقعیت اقتصادی. افزایش قیمت انرژی دربازارهای جهانی که ناشی از کمبودتزریق محصول به بازار از طریق تنگه هرمز است، اقتصاد آمریکا را تحت فشار قرار میدهد و همزمان فشار بیشتری بر اروپا، چین و هند وارد میکند.
از سویی خطوط لوله جایگزین (عربستان و امارات) ظرفیت کافی برای جایگزینی ترانزیت تنگه هرمز را ندارند و هزینه جایگزینی دهها میلیارد دلار و سالها زمان میبرد. به علاوه در شرایط جنگی، «قابل دور زدن بودن» به معنای «دور زده شدن در عمل» نیست.
مشخص است که هدف اصلی آمریکا از تخریب نیروی دریایی ایران، کاهش کنترل ایران بر تنگه هرمز به عنوان اهرم چانهزنی بوده است ( وضعیت موجود تنگه هرمز نشان می دهد که این هدف محقق نشده است). از ایجاد ائتلافهای دریایی تا حضور دائمی ناوهای آمریکایی، همه با هدف کاهش اثرگذاری این اهرم طراحی شدهاند. با وجود این تلاشها، تنگه هرمز همچنان یک اهرم بازدارنده مهم برای ایران است.
نکته کلیدی: تنگه هرمز در کنار غنیسازی است که معنای بیشتری پیدا میکند. ترکیب این دو اهرم است که میتواند قفل قفس ژئواکونومیک ایران را باز کند.
– هزینههای اهرمسازی و محدودیتهای آن
اهرم داشتن به معنای اهرم مؤثر بودن نیست. برای مؤثر بودن، طرف مقابل باید باور کند که ایران اراده و توان استفاده از آن را دارد. این باور می تواند هزینههای داخلی سنگینی داشته باشد از جمله تشدید تحریمها و انزوای بیشتر، فرار سرمایه و نخبگان (تخمین زده میشود سالانه حدود ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار سرمایه انسانی و مالی از ایران خارج میشود)، کاهش توانایی جذب سرمایه حتی در صورت توافق احتمالی و فشارهای سیاسی و امنیتی داخلی .
علاوه بر موارد فوق دلار دیجیتال و تحول نظام مالی جهانی، معادله را پیچیدهتر از آن میکند که بسیاری از تحلیلهای رایج تصور میکنند. آمریکا در حال طراحی ارز دیجیتالی است که تراکنشهای دلاری را لحظهای ردیابی، محدود یا مسدود میکند. در چنین جهانی، «دور زدن تحریم» بسیار سختتر از گذشته خواهد بود. از این رو نباید این تحول راهبردی را نادیده گرفت.
اما مهمتر از فهرست هزینهها، پاسخ به این پرسش استکه آیا ایران توان تحمل این هزینهها را دارد؟ تجربه چهار دهه اخیر نشان میدهد که جامعه ایران ظرفیت بالایی برای تابآوری در برابر فشارهای خارجی دارد، اما این ظرفیت نامحدود نیست. تشدید تحریمها در کنار فرار سرمایه و نخبگان، به تدریج «سرمایه اجتماعی» و «امید به آینده» را فرسوده میکند. هر گام بلند در مسیر اهرمسازی (مانند حرکت به سمت غنیسازی بالاتر یا تشدید کنترل بر تنگه هرمز) میتواند با واکنش سریع طرف مقابل، فشارها را به سطحی برساند که دیگر «ضربهگیری» ممکن نباشد. تجربه اصلاح قیمتی بنزین و اعتراضات سراسری پس از آن، هشداری است که حتی اصلاحات درست اقتصادی در شرایط تحریم، میتواند به بحران اجتماعی بدل شود. بنابراین، هزینههای اهرمسازی را نباید صرفاً عددی و اقتصادی دید؛ بلکه باید «قیمت از دست رفتن اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی» را نیز در محاسبات وارد کرد. ایران برای حرکت در این مسیر، نه تنها به اراده سیاسی، که به «مدیریت انتظارات داخلی» و «توزیع عادلانه هزینهها» نیاز دارد؛ در غیر این صورت، اهرمسازی به جای تقویت قدرت ملی، میتواند به تضعیف انسجام داخلی بینجامد.
– باز شدن قفل، یا خروج از قفس
آیا اهرمهای ایران قفل قفس را باز میکنند؟ بله، اما این به معنای خروج از قفس نیست. باز شدن قفل یعنی آمریکا مجبور به مدیریت ریسک میشود و اروپا ناچار به باز کردن مسیرهای تعامل محدود ، همزمان چین و هند نقش اقتصادی ایران را تقویت میکنند و سرمایهگذاری محدود و مشروط خارجی در ایران ممکن میشود.
اما قفس همچنان پابرجاست. تحریمهای اصلی (مالی، فناوری، موشکی، تسلیحاتی) به قوت خود باقی میمانند. «باز شدن قفل» به معنای پایان تحریم نیست، بلکه به معنای تغییر نوع تحریم است: از تحریمهای فلجکننده به تحریمهای مدیریتشونده. این باز شدن قفل، همان چیزی است که مسیر ورود سرمایه، فناوری و همکاریهای اقتصادی را باز میکند؛ نه بهصورت کامل، اما به اندازهای که مسیر اقتصاد ایران را تغییر دهد.
از این منظر، غنیسازی و حفظ کنترل بر ترافیک تنگه هرمز برای ایران ابزار جنگ نیستند؛ بلکه ابزار چانهزنی ژئواکونومیک هستند. در ساختاری که تحریمها برای محدودسازی پایدار طراحی شدهاند، غنیسازی و مدیریت تنگه هرمز تنها حوزههایی هستند که تحریمناپذیر مینمایند، برای طرف مقابل هزینهسازند و موازنه قدرت را به ناچار تغییر میدهند.
و در نهایت این که تحریم یک قفس نامرئی است. غنیسازی و تنگه هرمز دو اهرمی هستند که میتوانند با تغییر در توازن قدرت، قفل این قفس را برای ایران بگشایند. اما باز شدن قفل به معنای خروج از قفس نیست. قفس همچنان پابرجاست، اما ایران از درون آن اهرمی برای چانهزنی و تغییر تدریجی معادله پیدا میکند و اگر این فرصت را نیز از دست بدهد شاید تا سالها اهرمی اثربخش برای گشایش این قفل دردست نخواهد داشت. تاکید مقام رهبری و بزرگان کشور بر حفظ کنترل بر تنگه هرمز و غنی سازی، نشان از چشم انداز گشایش است./ اخبار مالی
برچسب ها :اقتصاد ایران ، اهرم تنگه هرمز ، اهرم های تغییر توازن قدرت ، اهرم های غیر قابل تحریم ، تحریم ها ایران ، سوپرمارکت همیشه تخفیف ، غنی سازی ایران ، قفس ژئواکونومیک ایران ، کلید تحریم ایران ، گشایش اقتصادی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
شما باید وارد شوید تا نظر بنویسید.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0